عبد الجليل قزوينى رازى
502
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى )
اوّلا نصب ادلّه و از احت علّت ، و اثبات دلالت ، و فعل آلت كه بدان ايمان آرند و طاعت كنند تا مقرّب شوند بدان بطاعت ، و دور شوند عند آن از معصيت ، همه از فعل خداى تعالى باشد و گر بارى تعالى آلت بندهد و توفيق و لطف در باب تكليف عقلى و شرعى بنكند البتّه وقوع ايمان و طاعت محال باشد ، و نيز واجب نباشد بر مكلّف اختيار آن كردن ، و آن چون عقل است و تمكين و نصب ادلّت ، و از احت علّت ، و فعل آلت ، و اثبات دلالت ، آلت چون دل و ديده و بعثت رسل و [ بيان ] شرعيّات و انزال كتب و غيراين ؛ همه الطاف است و از قبل خداى تعالى باشد ، امّا مذهب شيعهء اصوليّه و همهء اهل عدل چنانست كه روا باشد كه بارى تعالى اين همه بكند و بنده اختيار ايمان و طاعت نكند كه مكلّف بايد كه مخيّر باشد در ترك و فعل تا استحقاق مدح و ذمّ راجع باشد با وى « 1 » ، و ثواب و عقاب عايد باشد بر اختيار فعل و ترك ازو ؛ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً « 2 » ، خَلَقَكُمْ فَمِنْكُمْ كافِرٌ وَ مِنْكُمْ مُؤْمِنٌ « 3 » ، و مانند اين آيات بسيار است كه همه دلالت است بر آنكه مكلّف فاعل و مخيّر و مختار است در فعل : اگر خواهد ايمان آورد و طاعت كند ، و گر خواهد كفر آورد و معصيت كند ؛ تا تكليف بر اصل باشد ، و بعثت رسل و انزال كتب حق باشد ، و ثواب و عقاب عايد باشد بفعل و اختيار مكلّف ، و هيچ عاقل اين وجه را انكار نتواند كردن و الّا مگر بجحود محض « 4 » امّا بتوفيق خداى و بالطاف حاجت باشد و آلت افعال نيك و بد خداى تعالى دهد ، و بقدرت ايمان كفر توان كرد « 5 » ، و بقدرت كفر ايمان توان كرد از بهر آن را كه قدرت آلت است در فعل ؛ مثالش چنانست كه : آهنگرى تيشهاى بكند و بدروگرى « 6 » دهد عاقلان دانند كه بدان تيشه هم در مسجد شايد تراشيدن و هم طنبوره « 7 » شايد كردن ؛
--> ( 1 ) - ح د : « راجع بوى باشد » . ( 2 ) - ذيل آيهء سوم مباركهء الدهر . ( 3 ) - از آيهء دوم سورهء مباركهء تغابن . ( 4 ) - ح د : « مگر بجحود محض » پس متن از قبيل اعادهء مرادف لفظ اوّل است مانند « تا الى يومنا هذا » كه مصنف ( ره ) اين روش را اختيار كرده و بسيار به كار مىبرد . ( 5 ) - ث م ب : « و بقدرت ايمان و كفر توان كرد » . ( 6 ) - م ب : « بدرودگرى » ح د : « بدرودگر » در برهان قاطع گفته : « دروگر بضمّ اوّل و ثانى و گاف فارسى مفتوح مخفف درودگر است كه استاد چوبتراش بود و به عربى نجار گويند » . ( 7 ) - ب م : « طنبور » در غياث اللغات -